آگهی های بازرگانی !

۱- بدین وسیله تشکرات صمیمانه خودم را از همه کسانی که دلسوزانه برای این برادر خودشان دعا فرمودند تا بلیت جشنواره فیلم فجر گیرش بیاید ابراز می دارم دوام عمر و توفیقات همه بازماندگان را از خداوند متعال خواستارم ! بویژه از همون آبجی اونور آبی که می دونم خیلی دعا کردند .یادش به خیر با وحید فرازان و منصوره و مرتضی و آبجی سالن اصلی تئاتر شهر.کدوم کار بود راستی؟

۲-همان شب درست چند تا نیم ساعت بعد از نگارش آن دردنامه٬ خداوند متعال عنایتی فرمودند و به اتفاق یکی از دوستانی که لطف دارند و مرتب کامنت می گذارند ساعت ۲۲:۳۰ حوالی میدان بهارستان تهران ! پرده اول سالن وزارت ارشاد کنار رفت و بعد پرده دوم بالا رفت و ما فیلم «آفتاب همه جا یکسان می تابد؟» را مشاهده فرمودیم . راستش همه فیلم به دنبال دعاگوی ماجرا بودم که چه مستجاب الدعوه و سریع الاجابه بود! البته معناگرا  ! بودن فیلم هم در حواس پرتی ما بی تاثیر نبود!

۳- فردا مشاور فرهنگی محترم کیهان که ویژگی اصلیش (این قسمت به دلایل امنیتی  و اخلاق انسانی خود سانسوری شد!)است ٬ با کمال مهربانی  لطف فرمودند  و کارت عکسدار خودشان را به اینجانب تفویض فرمودند به این شرط که کارت را دم در نگهبانی سینما فلسطین از دست ندهم .جالب اینجاست که اینجانب باز هم به لطف خداوند متعال تا حالا دم در سینما که ۴۵ دقیقه به خودت و عکست خیره می شوند کارت را نشان نداده ام . با چه شیوه ای رفته ام ؟ بعدا می گم ٬ بعد از جشنواره . البته خیلی جالب است .

۴- داخل سالن انتظار  سینما فلسطین سه چهار تا معرکه موجود می باشد: در حقیقت سه چهار دکه موجود می باشد: اولیش یک خانم سانتی مانتال است که در لیوانهای خوشگل به شما «نسکافه» تعارف می کند و هر بار هم با تاکید و البته مهربانی می فرماید: شما این لیوان نسکافه را مهمان شرکت نسکافه هستید! (راستی نسکافه  هم جزو اون شرکتهای صهیونیستی بود که در راهپیمایی روز قدس اسامی اش را منتشر کرده بودند دیگر ٬ درسته ؟)

دکه دوم به شما آبمیوه تکدانه تعارف می کند . اینها هم یک خانم و یک آقا هستند . البته اول سر قوطی آبمیوه گازی را می شکنند و به شما می دهند تا یک وقت خدای نکرده به سرتان نزند که بروید این کالای گرانبها را جلوی در سینما فلسطین به عابران بخت برگشته به ثمن بخس بفروشید. دنیای احتمالات است دیگر ٬ چه می شود کرد!

دکه سوم باز یک خانم سانتی مانتال دیگر است که به شما در لیوانهای خوشگل دیگر چای لیپتون اصل تعارف می کند و باز هم هر بار که یک لیوان به شما می دهد تاکید می کند که شما مهمان شرکت چای  لیپتون هستید (اگر نمی فرمودند ما احتمالا احتمال می دادیم که مهمان شرکت چای باروتی هستیم ! خدا را شکر که از سر در گمی نجات پیدا کردیم.)البته این خانم پس از اینکه لیوان چای خودشان را با مهربانی هر چه تمامتر ! تعارف کردند یک بسته ده تای چای کیسه ای لیپتون هم به شما اشانتیون می دهند که برای همسر و فرزندان محترمه ببرید. حالا از فردا راه نیفتید دم در سینما فلسطین که ما می خواهیم یک لیوان چای بخوریم . بی خود نبود که من راه حل ورودم را نگفتم . نا سلامتی هنوز فیلم رئیس مسعود کیمیایی و اخراجیهای  مسعود ده نمکی را ندیده ایم!

بی ادبی می شود اما شما به بزرگواری خودتان ببخشید . نمی دانم این روزها چرا سر فیلمهای مطرح که می شود کلی آدم پشت در سینما جمع می شوند و هر کدام با فاصله به نگهبان دم در می گویند آقا ما دستشوبی داریم اجازه می دهید پنج دقیقه برویم تو؟ بعد نمی دانم چه طور می شود که ناگهان دویست سیصد نفر از کسانی که دستشویی شدید داشته اند صندلیها را به انحصار خود در می آورند و ول کن معامله هم نمی شوند.

دکه چهارمی هم وجود دارد که البته آن هم توسط یک خانم سانتی مانتال دیگر اداره می شود اما هیچ کس به آن توجهی نمی کند . آخر آدم حسابی دیگر محصولات شرکت سونی را که به آدم مجانی تعارف نمی کنند!

۵- صادق غفرانی سر میز ناهار به من می گوید تو می روی سینما فیلم ببینی یا تعداد خانمهای سانتی مانتال سینما فلسطین را بشماری؟ فکر کنید چه جوابی به او داده باشم خوب است ؟!

۶- خدا وکیلی وضع ظاهر حاضران در سینما از سالهای پیش خیلی بهتر است . هر چند اگر بعضی از همین ها با همین وضع در خیابان ظاهر شوند حکم جلبشان صادر می شود! صادر می شود؟؟

۷- (قول می دهم آخریش باشد)نمی دانم چرا هنوز بعضی از کارگردانهای محترم ما خبرنگاران محترم را ببو محسوب می فرمایند! درست اول تیتراژ فیلمها که می شود  به اسم کارگردان فیلم یا فلان بازیگر که می رسد جمعیتی از هواداران بی جیره و مواجب ایشان برای مدت مدیدی اقدام به دست زدن می فرمایند! حالا اگر پایان فیلم باشد احتمال می دهیم که از فیلم خوششان آمده است . عرض کردم که دنیای احتمالات است !

... داشتم زیر قولم می زدم اما این برادر فرید هی این پا و اون پا می کند که به فیلم خانم رخشان بنی اعتماد نمی رسیم . زود باش .(توضیح اینکه ما به علت بدهی زیاد تلفن که ناشی از علاقه مفرط همسرم به اینجانب در طول موسم حج می شود تلفن و اینترنت خانگی نداریم و باید زحمتش را به اینترنت پرسرعت و آنلاین کیهان عزیز بدهیم . لذا تا اطلا ع ثانوی پستها در کیهان به روز می شود . )

آمدم بابا آمدم . بچه ها خداحافظ .... 

/ 10 نظر / 100 بازدید
صادقک

اینجا رو داشته باش: این دفعه بيش از ۶۰ - ۷۰ درصد اين نوشته رو خوندم. عجب رکوردی!!

اقاليم قبله

سلام با نظر شما در مورد وداع موافقم. انگار اهل حال هستی ها. اما قربون دستت. یک کم کوتاه بنویس یا علی

بهار۵۵

اين کامنت های امروز را جدي بگير! برای من که می خوانم انگار دارم باهات حرف می زنم و تو مثل هميشه داستان را تعريف می کنی ولی مردم که گناه نگردن برادر. کوتاهتر بنويس. راستی توی اين سينما و عرصه شهر مردان سانتيمانتال هم پيدا می شود؟؟

وحید فرازان

چشمم روشن !!! راستی خانمت هم وبلاگت رو ميخونه يا نه ؟

صادقک

از تمامی خوانندگان محترم این وبلاگ دعوت می کنم تا با اجتماع در مقابل درب کیهان؛ اعتراض خود را نسبت به طویل بودن نوشته های این وبلاگ نویس مشهور و مجرب!! اعلام داریم و یا اینکه با تهیه یک طومار و شکواییه؛‌ آب و آتش را در صورت عدم توجه به این اخطار؛ محکوم به نخواندن کنیم!! تا بلکه کمی از پرچانگی هایشان را تعطیل کنند و مختصرتر بنویسند. مردم که گناه نکردند اخوی!

تقي دژاكام

سلام به همه دوستان . من هم به همه دوستان و آشنايان و ناآشنايان که امروز بنده نوازی فرمودند و مرا مورد شديد ترين و بی سابقه ترين بمبارانهای تاريخ وبلاگ نويسی خودم قرار دادند سپاسگزاری می نمايم . در ضمن اين جناب برادر صادقک کيه که نشونی وبلاگ خودشو نمی ده تا ببينيم خودش چند مرده حلاجه و ارتفاع نوشته هاش چقدره تا بشه يک ارزيابی درست داشت .

عطش زار

تقی جان ! خوب به اين همه جان برکف رحم کن .راستش توی عربستان يادم رفت بهت بگم يکی از فوت های وبلاگ نويسی خلاصه نويسی است البته خلاصه نويسی يعنی چه نمی دانم...... اما به هر حال ماهم يواشکی يک شبی خودمان را در بهارستان ديديم....پای فيلم خانم بنی اعتماد...اگر بازی خوب باران کوثری نبود به فيلم و فيلمسازی هر چه داشتيم نثار می کرديم که البته خدا سايه اين باران خانم را ازسر سينما کم نکند ... من اگر جای تو بودم به جای البيک ... پولهايم را جمع می کردم ميدادم دودستی مخابرات....

فرید

خوب مشتری پيدا کردی حاجی / امشب رو فهميدی فيلمش چيه؟ / همين

تقي دژاكام

سلام حامد جان بابا تو هم ؟! يک نگاهی به عطش زار بنداز ٬‌يواشکی يه جوری که هيچکی نفهمه يه مقايسه ارتفاعی بکن !!! در ضمن شنيدم پنجشنبه برامون خواب کاشان گردی ديده اند. درسته ؟

...

در جامعه جهاني صادق غفراني را يه همين ها كه نوشتيد مي شناسند البته + يك خرده مارمولكيشن + روح صادقانه اش !خيالي نيست .